خیمه ٔ دهر

لغت نامه دهخدا

خیمه دهر. [ خ َ/ خ ِ م َ / م ِ ی ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از آسمان

جمله سازی با خیمه ٔ دهر

💡 عجب اگر نزند روح خیمه جای دگر که سخت رفته ز جا جسم سست بنیانم

💡 تا بصحراشد پی اظهار خود سلطان عشق کرد برپا خیمه حسن از طناب کاینات

💡 چو آمد به نزدیک خیمه فراز بدو در همه رسم و آیین و ساز

💡 از شمع طور خلوت خود را چراغ نه از زلف حور خیمه خود را طناب خواه

💡 ستون بار گه عرش سای او طوبی است طناب خیمه جاهش ز رشته جان است

💡 تن تو چیست یکی خیمه و، ستونش جان طناب، رشته روزی و، میخ آن دندان