سطام

لغت نامه دهخدا

سطام. [ س ِ ] ( ع اِ ) آتشکاو. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). کفچه آتش. ( مهذب الاسماء ). || آهن سرپهن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دروند. || سربند قاروره. || تیزی تیغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). و در حدیث است: العرب سطام الناس، یعنی در شوکت و حدت چون حد شمشیرند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

آتشکاو. کفچ. آتش. یا دروند. یا سربند قاروره. یا تیزی تیغ.

جمله سازی با سطام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هاله بنت سطام، عبدالعزیز بن سطام، نجلاء بنت سطام، فیصل بن سطام

💡 سعد الشمری (عربی: سعد سطام سعود الشمري؛ زادهٔ ۶ اوت ۱۹۸۰رفحاء) بازیکن فوتبال اهل قطر است.

💡 سطام بن عبدالعزیز آل سعود (۲۱ ژانویه ۱۹۴۱ – ۱۲ فوریه ۲۰۱۳) فرزند سی ام ملک عبدالعزیز و یکی از اعضای ارشد مجلس آل سعود و دوازدهمین حاکم استان ریاض بود.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز