خون مردن

لغت نامه دهخدا

خون مردن. [ م ُ دَ ] ( مص مرکب ) منجمد شدن خون در زیر پوست بر اثر ضربه.

فرهنگ فارسی

منجمد شدن خون در زیر پوست بر اثر ضربه

جمله سازی با خون مردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هستی دنیای فانی انتظار مردن است ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به مرد خانواده، کلیولند شو، تد ۲ و یک میلیون راه برای مردن در غرب اشاره کرد.

💡 چون جان تو می‌ستانی چون شکر است مردن با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردن

💡 مالش و آنچه و بدست آورد بكارش نيايد. بزودى (در لحظه مردن ) به آتشى شعله ور در آيد.

💡 جواب دادند: يا رسول اللّه، مقدارى ثروت داشت، اماقبل از مردن همه را در راه خدا داد.

💡 ز مردن مرا و ترا چاره نیست درنگی تر از مرگ پتیاره نیست

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز