لغت نامه دهخدا
خوشبوی ناک. [ خوَش ْ /خُش ْ ] ( ص مرکب ) معطر. ( منتهی الارب ). با بوی خوش: افعام؛ خوشبوی ناک کردن ِ مشک خانه را. ( منتهی الارب ).
خوشبوی ناک. [ خوَش ْ /خُش ْ ] ( ص مرکب ) معطر. ( منتهی الارب ). با بوی خوش: افعام؛ خوشبوی ناک کردن ِ مشک خانه را. ( منتهی الارب ).
معطر با بوی خوش: افعام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شدت همی باد بهار آید گه گاه بر باد بهاری بستان باده خوشبوی
💡 تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
💡 میزد اشعار نسیمی دم ز انفاس مسیح از دم جانبخش خوشبوی توام آمد به یاد
💡 نسیم گلشنش تا رفته هر سوی حباب جوی شد چون غنچه خوشبوی
💡 از آن موی خوشبوی و آن روی پاک پر از لاله شد سنگ و از مشک خاک
💡 وز بر خوشبوی نیلوفر نشست چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست