خوش گوشتی
مترادفها
پرگوشت، تپل
متضادها
لاغر، نحیف
لغت نامه دهخدا
خوش گوشتی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) پاکیزگی گوشت. حلیت گوشت. || مرافقت با مردمان. خوش خلقی. || زود التیام پذیری بدن در مقابل خستگیها و جراحات.
فرهنگ فارسی
پاکیزگی گوشت حلیت گوشت
جمله سازی با خوش گوشتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قسمت گوشتی سفید متصل به پوست خارجی آن ضخیم و کمی شیرین و قسمت گوشت وسط آن که در میان پردههای ضخیم طولانی واقع شدهاست، دارای الیاف و غلافهای پر از مایعی است که در بعضی انواع شیرین و در برخی ترش است.
💡 مهاجران مسلمان و تازه مسلمانان شدگان ایتالیایی میتوانند گوشت حلال را از قصابیها تهیه کنند اما اکنون امکان خرید محصولات گوشتی حلال در فروشگاههای بزرگ به وجود آمده است.
💡 فراوردههای لبنی و گوشتی، کشتی و نفتکش، توربینهای بادی، پوست سمور و روباه، اسباببازی، دارو و تجهیزات پزشکی مهمترین کالاهای صادراتی دانمارک هستند.
💡 تیکتالیک سردهای از ماهیان گوشتیباله از اواخر دوونین با بسیاری از ویژگیهای چهاراندامگونه است. این سرده ارتباط مشخصی میان پاندرماهیان و آکانتوستگا به نمایش میگذارد.
💡 ۴۲ دندان خرس قطبی همه نشان دهندهٔ خوراک به شدت گوشتی این جانور است. دندانهای آسیای بزرگ و کوچک خرسهای قطبی نسبت به خرس قهوهای کوچکتر است و حالت ارهای شدیدتری دارد (دندانه دندانه تر است). اما دندانهای نیش بزرگتر و تیزتر است. فرمول دندانهای این جانور