لغت نامه دهخدا
خوش محاسن.[ خوَش ْ / خُش ْ م َ س ِ ] ( ص مرکب ) آنکه ریش نکو دارد. آنکه ریش خوب دارد. آنکه ریش او بصورت او می آید.
خوش محاسن.[ خوَش ْ / خُش ْ م َ س ِ ] ( ص مرکب ) آنکه ریش نکو دارد. آنکه ریش خوب دارد. آنکه ریش او بصورت او می آید.
آنکه ریش نکو دارد آنکه ریش خوب دارد
💡 مبین به باد و بروتی که نیست مردمی او را به سبلتی که محاسن کم است تیز نیرزد
💡 493- محاسن، ص 563. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 33. مكارم الاخلاق، ص 49.بحارالا نوار، ج 76، ص 134.
💡 498- محاسن، ص 11. خصال، ص 409.وسائل الشيعة، ج 1، ص 353. بحارالا نوار، ج 76، ص 128 و ج 75، ص 469 و ج81، ص 204.
💡 528- محاسن، ص 563. وسائل الشيعة، ج 1، ص 348. كافى، ج 6، ص496.بحارالا نوار، ك ج 62، ص 145 و ج 76، ص 133.
💡 آنگاه ام سلمه از عطريات آورد و ميثم محاسن خود را با آن خوشبو كرد و گفت:بزودى اين محاسن به خونم رنگين مى شود.
💡 499- محاسن، ص 558. وسائل الشيعة، ج 1، ص 357. بحارالا نوار، ج 80، ص343 و ج 76، ص 130، 131 و 138. مكارم الاخلاق، ص 51.