خوش اوائی
مترادفها
دوران خوش، روزگار نیک
متضادها
بد اوائی، صداهای ناخوشایند
لغت نامه دهخدا
( خوش آوائی ) خوش آوائی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش صدائی. خوش آوازی:
کوه دانش را چو داود از نفس
منطق الطیر از خوش آوائی فرست.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( خوش آوائی ) خوش صدائی خوش آوازی
جمله سازی با خوش اوائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد دلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد
💡 خوش دل آن بیدل که مفتونش کنی تا رخ از خونابه گلگونش کنی
💡 بیم بیماری آن نرگس بیمارم هست ای خوش آنروز که قربانی کوی تو شوم
💡 چو خوش دید دل را، کشی مینمود به آن خوشدلی دلخوشی مینمود
💡 سرود دل به سر زلف او سلیم خوش است که نیست بیاثری نالهٔ شبانهٔ مرغ
💡 من عاشق روی تو نگارم چکنم وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم