خورش دادن

لغت نامه دهخدا

خورش دادن. [ خوَ / خ ُ رِ دَ ] ( مص مرکب ) اغذاء. غذو. تغذیه. عَلْف. اعلاف. ( منتهی الارب ). طعام دادن. غذا دادن. || قاتق دادن. ادام دادن. || داروهای خاص به چرم دادن برای پیراستن آن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

اغذائ غذو

جمله سازی با خورش دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو آئی همی خون خوری در جهان بجز این نباشد خورش در میان

💡 بکارند و ورزند و خود بدروند به گاه خورش پرورش بشمرند

💡 بهرهٔ خود برد چو کام از خورش یافت ز لذت دل و جان پرورش

💡 فلک میزبان بود و مردم خورش‌ها دد و دام هامون همه میهمان‌ها

💡 کنون ماحضر این خورش نوش کن همه رنج و انده فراموش کن

💡 به گاهی که من تن دهم پرورش زخوان نوال و زنان و خورش

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز