لغت نامه دهخدا
خورده ریز. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) چیزهای کوچک بی ارج. خرده ریز. خرد و ریز.
خورده ریز. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) چیزهای کوچک بی ارج. خرده ریز. خرد و ریز.
چیزهای کوچک بی ارج خرده ریز
💡 در سال ۲۰۰۹ اولین توالیهای ژنوم برای استفاده در پزشکی به منظور تعیین اشتباهات در افرادی که روشهای استاندارد برای کمک به آنان شکست خورده بود منتشر شد.
💡 زمانى هم كه حضرت، بر مسند خلافت ظاهرى تكيه زد، همه مساعيش صرف مبارزه بابدعتها و انحرافات گشت و بالاخره نيز در صبح روز 19 رمضانسال 40 هجرى همرى در مسجد كوفه هنگام نماز به دست شقيقترين خلق، ابن ملجم مرادىلعنة الله عليه، ضربتى خورده و در شب 21 همان ماه به شهادت رسيد.
💡 بوستان عشق، آب از چشم مجنون خورده است هرکه بر سر زد گلی زین بوستان دیوانه شد
💡 آب مهر دوستانت خورده زان خوش گشت عود خون بدخواهانت خورده گشت از آن رنگین بقم
💡 به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماند قدح از موج صهبا بزم بر هم خورده را ماند
💡 امروز مريض است و دارو خورده، حال ملاقات ندارد. روزها به همينمنوال گذشت تا متوكل كشته شد و در نتيجه آنها حتى يكبار با هم در يك مجلس شراب،ننشستند.(85)