خودرایی کردن

لغت نامه دهخدا

خودرایی کردن. [ خوَدْ / خُدْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خودکامی کردن. از روی استبداد کاری کردن. لجاج کردن. یک دندگی کردن. لجبازی کردن. عناد کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || سرسختی کردن. از روی خیال و هوای نفس کاری انجام دادن. غیرموافق با خارج کاری کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ): هرکه نصیحت از روی خودرایی می کند خود به نصیحت محتاج تر است. ( گلستان سعدی ). || تکبر کردن. غرور فروختن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خود کامی کردن یا سرسختی کردن

جمله سازی با خودرایی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می گردد به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری

💡 عنان دل ز خودرایی به فریادم نگه دارد بنالم کاندر آن دل ناله مظلوم ره دارد

💡 عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است چه انتظام توان داد کار دنیا را؟

💡 زان سبب شد بسته در بند شه مازندران کبر و خودرایی‌، بلی چونین کند با مهتران

💡 به اشک روی مرا شسته طفل خودرایی که هفته هفته رخ خویش را نمی‌شوید

💡 جواب دادم و گفتم بدار معذورم که این طریقه نه خودکامیست و خودرایی

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز