خوان ریزه

لغت نامه دهخدا

خوان ریزه. [ خوا / خا زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) ریزه خوان. ته سفره. ته مانده سفره:
چون بخوان ریزه تو پروردم
نعمت از خوان تو بسی خوردم.نظامی.چون ز خوان ریزه خورد شد روزی
می در آمد بمجلس افروزی.نظامی.

فرهنگ فارسی

ریزه خوان ته سفره

جمله سازی با خوان ریزه

💡 بی نمک می شمرد مایده جنت را کام هرکس نمکین از نمک خوان تو شد

💡 چشمانش نابینا گشته است و نبیند جز منفعت شخصی و جزکیسه و جز خوان

💡 مه تمام ز پهلوی خود خورد روزی ز خوان خویش مهیا غذای دل باشد

💡 و آنک منکر می‌شود این را و علت می‌نهد در میان وسوسه او نفس علت خوان توی

💡 محتاج چاشنی است اگر خوان پادشاست تا چاشنی گرفته نمک از ملاحتش

💡 مشتاب ار چه باغ را ز کرم سفره سبز شد بنشین منتظر دمی که کنون وقت خوان شود

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز