خواجه تاشی

لغت نامه دهخدا

خواجه تاشی. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( حامص مرکب ) حالت خواجه تاش بودن. هم قطاری. ( یادداشت بخط مؤلف ):
آورده بحفظ دورباشی
در شیر و گوزن خواجه تاشی.نظامی.

فرهنگ فارسی

نسبت غلامان و نوکران یک شخص.
حالت خواجه تاش بودن هم قطاری

جمله سازی با خواجه تاشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیرون مرو ای خواجه زین صورت دیباچه این جاست تماشاها تو مرد تماشایی

💡 شبی برخاست از کینی که اوداشت زن خواجه یکی طفل نکو داشت

💡 به بُوَد خواجه را در این بازار وندرین گلشن و درین گلزار

💡 همگنانش همه از خلق فرستاده بدند اینک آن خواجه که یزدانش فرستاد آمد

💡 به پشت رفرف شد خواجه از فراز براق وزان سپس بره قرب گشت راه سپار

💡 دی از کسان خواجه بکردم یکی سؤال گفتم به خوان خواجه نشینند چند کس

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز