لغت نامه دهخدا
خواب ناکرده. [ خوا / خا ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناخفته. نخفته. بیخواب.
خواب ناکرده. [ خوا / خا ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناخفته. نخفته. بیخواب.
ناخفته نخفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که گم ناکرده میجوئی تو عاجز نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز
💡 ناکرده گنه باز ز من روی نهان کرد من هیچ نمیدانم او را که بر آن داشت
💡 یکی راست ناکرده بر تن قبای رسید اندر او نیزه ی جانگزای
💡 چنین داد پاسخ که میکن بنش که خونیست ناکرده بر گردنش
💡 خدمت کرده به ناکرده حساب است اینجا کشتهام تخم وجودی که عدم سبز شود
💡 بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده