لغت نامه دهخدا
خنگ مگسی. [ خ ِ گ ِ م َ گ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسب سفید که بر آن خالهای سیاه یا سرخ باشد. ( غیاث اللغات ).
خنگ مگسی. [ خ ِ گ ِ م َ گ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسب سفید که بر آن خالهای سیاه یا سرخ باشد. ( غیاث اللغات ).
اسب سفید که بر آن خالهای سیاه یا سرخ باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خال لب شیرینت دانی به چه می ماند گویی شکرستان را شحنه مگسی داری
💡 گر به عمری نفسی وصل شکر دریابم به علی رغم بر آید ز زمین خر مگسی
💡 همه تن حیرتم از آب و هوای ره عشق که هما از چه شکار مگسی افتاده
💡 بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست
💡 کیفیت آن دست نگارین اگر این است طاووس کند گل مگسی را که برانی
💡 راندهاند از شکرستان سعادت زایتست که شب و روز هواخواه هوا چون مگسی