خنده امدن

لغت نامه دهخدا

( خنده آمدن ) خنده آمدن. [ خ َ دَ / دِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) خندیدن. بخنده درآمدن. خنده کردن:
وگرت خنده نیاید یکی کنند ببار.ابوالعباس عباسی.ز خر برگیرم و بر خود نهم بار
خران را خنده می آید بدین کار.نظامی.از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را.مولوی.بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید که خنده شکرآمیز می کنی.سعدی.

فرهنگ فارسی

( خنده آمدن ) خندیدن بخنده در آمدن

جمله سازی با خنده امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معاويه از خنده به پشت افتاد و از شدت خنده پاهايش را به زمين كوبيد.

💡 گر ببخت شور من ابرو ترش کردند باز عیش تلخم را بشکر خنده شیرین کرده اند

💡 چو صبح از خنده‌ام گر نور پاشد جای حیرت نیست که پنهان آفتابی در گلوی هر نفس دارم

💡 به گریه گفتم از آن پسته یک دو بوسم بخش به خنده گفت مگس کی نشسته بر قندم

💡 لب جانبخش تو در خنده مرا دل میداد ورنه جان و دل از آن زلف سیه درهم بود

💡 خنده هيبت انسان را برده، كسى كه سكوت مى كند از همه با هيبت تر است.

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز