لغت نامه دهخدا
خلطملط. [ خ ِ طُن ْ م ِ طُن ْ ] ( ع ص مرکب ) ( اتباع ) آمیخته نسب. ( منتهی الارب ). منه: رجل خلط ملط.
خلطملط. [ خ ِ طُن ْ م ِ طُن ْ ] ( ع ص مرکب ) ( اتباع ) آمیخته نسب. ( منتهی الارب ). منه: رجل خلط ملط.
آمیخته نسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای تولید خلطهای خوب (خلط جَیِد) دو شرط وجود دارد: ۱.سالم بودن غذا. ۲.سالم بودن جگر.
💡 در طب سنتی بعد از غسل دادن و تدبیر، بهعنوان مسهل خلط سودا به کار برده میشود.
💡 خلاف نیست که اندر تن مخالف تو چهار خلط بود دشمن چهار ارکان
💡 حلقه بیرون در کرده است خلط و زلف را بر بیاض گردن سیمین بران اشعار من
💡 تنست یا جان یا عقل یا روان که (من) است و یا چو خلط شده اسب بود (و) مرد سوار؟