خلاف امدن

مترادف‌ها

مخالفت کردن، تضاد داشتن

لغت نامه دهخدا

( خلاف آمدن ) خلاف آمدن. [ خ ِ / خ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) موافق نیامدن. مخالف آمدن. ناسازگار آمدن:
از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست
ور متفق شوند جهانی بدشمنی.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

( خلاف آمدن ) موافق نیامدن مخالف آمدن

جمله سازی با خلاف امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر نزاری همه از اهل عیان میگوید آری آری که در این راه خلاف از من ماست

💡 از آنچه كه خلاف رضاى مولايت هست پرهيز بنما، و سعى كن كه مراتب وجودى مولايت راطى نمايى تا به سرچشمه آب حيات برسى.

💡 در واقع علم هنجارین در چنین مواردی ناچار است که به آن امور خلاف هنجار، توجه کند.

💡 در هزاران وعد او هرگز نبینی یک خلاف در هزاران جود او یکره نبینی انتظار

💡 O بر خلاف سنّت جاهليّت، كه گاهى زن نيز به ارث برده مى شد، ممكن است آيه اشاره به اين باشد كه تنها اموال قابل ارث است و همسرِ متوفّى، ارثِ كسى نيست. او خودش مى تواند بعد از فوت شوهرش، همسر ديگرى انتخاب كند.

💡 از اجل غمگین کسی گردد که کرد او را خلاف وز عطا خوشنود آن گردد که کرد او را رضا

💡 تصمیمات جدید مدیریت شرکت با خواسته‌های اصلی کارمندان خلاف آمد و باعث شد که بسیاری از آن‌ها تصمیم به استعفا و ترک خدمت بگیرند.

💡 وقتی او سعی کرد نظر خود را در جلسه مطرح کند، با مخالفت شدید اعضای هیئت مدیره روبرو شد که کاملاً خلاف میل او بود.

💡 طبیعت در این فصل از سال با تغییرات ناگهانی هوا، با تمام برنامه‌های سفر ما خلاف آمد و باعث شد که مجبور به بازگشت شویم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران