لغت نامه دهخدا
خضرمقدم. [ خ ِ م َ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه مقدم او در یمن حکم مقدم خضر داشته باشد. ( آنندراج ).
خضرمقدم. [ خ ِ م َ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه مقدم او در یمن حکم مقدم خضر داشته باشد. ( آنندراج ).
آنکه مقدم او در یمن حکم مقدم خضر داشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با افزایش موارد ابتلا به بیماریها، وخامت اوضاع خط مقدم با کمبود ملزومات ساده بدتر شد.
💡 همچنانكه اين موضوع به روشنى از فرمايش حضرت على (عليه السلام ) كه مقدم شد،استفاده مى شود؛ چنانچه حضرت به پزشك به كوشش كردن در معالجه امر كردند.
💡 معراج نبوت بود تا خلوت او أدنی کان پرده بخود بالید از زینت آن مقدم
💡 با توجه به تأکید بر هواگردهای خط مقدم همچون افوه ۱۹۰، تولید فی ۱۵۶ به کارخانههایی در فرانسه و چکسلواکی سپرده میشد.
💡 خیر مقدم، ای بهار دلگشا، خوب آمدی مرحبا، ای باد نوروزی، صفای دیگر است!
💡 فون مانشتاین برای نظارت مستقیم و نزدیک بر عملیات قرارگاه خود را به اومان در ۸۰ کیلومتری خط مقدم منتقل کرد.