لغت نامه دهخدا
خشکه بارفروش. [ خ ُ ک َ / ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب اِ مرکب ) فروشنده خشکه بار. خشکبارفروش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خشکه بارفروش. [ خ ُ ک َ / ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب اِ مرکب ) فروشنده خشکه بار. خشکبارفروش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فروشنده خشکه بار خشکبار فروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عباسقلیخان با رعایای کلهبست که خانهٔ او است، آمده در آن کنار جاده ایستاده؛ این کلهبست از دهات معتبره آن سامان است… راندیم تا رسیدیم به ده امیرکلا که در دست شیخالاسلام بارفروش است.
💡 گویا سید قوامالدین از رضیالدین رنجشی داشته که موجب گشته وی با پادرمیانی برادرانش به بستر پدر آید. همچنین گفته شده، رضیالدین در آن هنگام، از میربزرگ طلب عفو مینمود. پس از مرگ میربزرگ، پیروان و هوادارانش، پیکر او را از بارفروشده به آمل منتقل کرده و در همانجا دفنش نمودند. سپس بر مقبرهاش گنبدی ساختند که اتمام آن را در سال ۸۱۴ هجری ذکر نمودهاند.
💡 ناصرالدین از ده حمزهکلا به بارفروش میرسد و میگوید که خانههای آن سفالی (یعنی سفال پوش) و خوش وضع بود؛ درخت نارنج بسیار داشت و کوچههای آن خوب بود ولی سنگفرش نبود.