لغت نامه دهخدا
خسروشاذقباد.[ خ ُ رَ / رُو ق ُ ] ( اِخ ) نام کورتی است بسواد عراق بجانب شرقی و آن شش طسوج است. ( از معجم البلدان ).
خسروشاذقباد.[ خ ُ رَ / رُو ق ُ ] ( اِخ ) نام کورتی است بسواد عراق بجانب شرقی و آن شش طسوج است. ( از معجم البلدان ).
نام کورتی است بسواد عراق بجانب شرقی و آن شش طسوج است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسوز خسرو اگر بخت سایه ات نکند که آفتاب حوادث برابر آمد باز
💡 همان بزم و رزم و همان تاج و تخت نشسته برو خسرو نیک بخت
💡 گیرند خسروان و بزرگان محتشم از بهر جاه پای و رکابش همی کنار
💡 بریزد آب خسرو چون نریزد که گل حیف است در چنگ کلاغی
💡 نشسته خسرو پرویز بر تخت جوان فَر و جوان طبع و جوان بخت
💡 که چون خورشید هرمز رفت در خاک کشید اکلیل خسرو سر بر افلاک