لغت نامه دهخدا
خرقه سوزی. [ خ ِ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) عمل سوزاندن خرقه بوسیله صوفی از جهت کثرت وجد یا بجهت شکر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرقه سوزی. [ خ ِ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) عمل سوزاندن خرقه بوسیله صوفی از جهت کثرت وجد یا بجهت شکر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
عمل سوزاندن خرقه بوسیله صوفی از جهت کثرت وجد یا بجهت شکر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بحر غم از سیل سرشکم نبود غم کانرا که بود خرقه چه اندیشه ز باران
💡 جاذبه گردشگری این روستا خرقه،دشت کل، امامزاده داوود، پارک جنگلی و...
💡 خرقه گر در گرو باده کنم، منع مکن نیست چیزی دگرم، عالم درویشی هاست
💡 چندان بقاش باد که در صفه صفا گردون و خواجه خرقه نیلی بهم نهند
💡 علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عدهای سفر او به مغرب و خرقه پوشیدن از دست یکی از منسوبین ابن عربی میدانند.
💡 چه وصلهها زده صحرا به چاک خرقه فقر ز بخیه کاری فرسنگ مینمایندت؟