لغت نامه دهخدا
خران گور. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) گورخران.، خرانگور. [ خ َ اَ گ َ وَ ] ( اِ ) تَرَنجِبین بنابه اصطلاح گنابادیها.
خران گور. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) گورخران.، خرانگور. [ خ َ اَ گ َ وَ ] ( اِ ) تَرَنجِبین بنابه اصطلاح گنابادیها.
گور خران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای آنکه دین تو بخریدم به جان خویش از جور این گروه خران بازخر مرا
💡 ((نزديك به يهودى فقط يهودى است ساير جانورانى هستند درشكل انسان؛ آنها خران و سگان و خوكهايند!))
💡 ز تازیانه و چوب آنچه مایهٔ اثر است برایکون خران میهمانی هوس است
💡 مرد بیدین چو خر است، ار تو نهای مردم چو خران بیدین شو، روز و شبان میدن
💡 بهروز دولتآبادی، در مورد سفر جلال آل احمد به تبریز در اردیبهشت ۱۳۴۶ و حضور وی در کافه خران، چنین نوشته است:
💡 این خران نه مرد عشقند و نه در فرمان عقل من ندانم پس چه چیزند آخر از دین در شمار!