لغت نامه دهخدا
خدو انداختن. [ خ ُ / خ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تف انداختن. آب دهان انداختن. خدو افکندن. بصق. ( از منتهی الارب ):
او خدو انداخت بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه.مولوی ( مثنوی ).
خدو انداختن. [ خ ُ / خ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تف انداختن. آب دهان انداختن. خدو افکندن. بصق. ( از منتهی الارب ):
او خدو انداخت بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه.مولوی ( مثنوی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرید لپ تاپ استوک از نظر اقتصادی بسیار به صرفه است و میتواند تا حد زیادی در هزینهها صرفه جویی کند. همچنین برای فروشنده نیز مفید است و به جای دور انداختن لپ تاپ، باعث بازگشت مقداری از پول نیز میشود.
💡 پس از آن دولت موجود با حکومتی انتخاب میشود که از درون اتحادیههای صنعتی سوسیالیست انتخاب شده و دولت تازه منتخب سوسیالیست هرگونه اصلاحات قانون اساسی یا سایر تغییرات در ساختار حکومت را برای تحقق این امر به سرعت انجام میدهد، به تعویق انداختن سینوس کارگران در کف مغازه کمیتههای محلی فروشگاه مورد نیاز برای ادامه تولید و نمایندگانی در شوراهای محلی و ملی را به نمایندگی از صنعت خاص خود انتخاب میکنند.
💡 گرمابه بخار انواع گوناگونی دارد که با سونا متفاوت است.(هر دو گرم هستند اما بخار سونا با انداختن آب روی اجاق گاز ایجاد میشود.)