لغت نامه دهخدا
خداخواهی شدن. [ خ ُ خوا / خا ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خدا خواستن.هر گاه وقوع امر ناملائمی حتمی باشد ولی آن کار واقعنشود، میگویند: خداخواهی شد که فلان کار واقع نشد.
خداخواهی شدن. [ خ ُ خوا / خا ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خدا خواستن.هر گاه وقوع امر ناملائمی حتمی باشد ولی آن کار واقعنشود، میگویند: خداخواهی شد که فلان کار واقع نشد.
خدا خواستن یا آلت داغ کردن
💡 این بافت نتیجه سرد شدن سریع در محیطهای آتشفشانی یا میانژرفا است.
💡 گر دو جهان می شود از کرم میفروش مست نخواهد شدن خاطر هشیار من
💡 مرا ز کم شدن سبزه بس اثر نکند چو خط سبز تو از سبزه یادگار من است
💡 در اینجا بازبین پیش از شدن باز نمود عشق خود زانجام و آغاز
💡 به قصد کشتن قصاب اضطراب چه داری شهید تیغ تو خواهد شدن شتاب ندارد
💡 سد راه عشق نتواند شدن تدبیر عقل سیل بی زنهار رااز تنگی میدان چه باک ؟