خاک شفا

لغت نامه دهخدا

خاک شفا. [ ک ِ ش ِ ] ( اِخ ) کنایه از خاک کربلای مُعَلّی میباشد. ( آنندراج ):
میکنم دعوی سلیمانی
در کفم سبحه ای ز خاک شفاست.خان آرزو ( از آنندراج ).دوای کلفت دل سایه عمارت اوست
گلش سرشت ز خاک شفا مگر استاد.شفیع اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از خاک کربلای معلی می باشد.

جمله سازی با خاک شفا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاک از ژاله عرقناک و، سپهر از انجم فرش تا عرش سراپا همه شرمنده اوست

💡 ز بهر نعمت دنیا که خاک بر سر او برین مثال که گفتم بسیت باید بود

💡 این کرم چون دفع آن انکار تست که میان خاک می‌کردی نخست

💡 این خون نه به تیغ آشنا شد نه به خاک این گل نشکفت، از نفس باد بریخت

💡 خاک پایش که تاج فرق من است می نهم همچو سروران بر سر

💡 از محبت جسم خاکی جان شود جان از آن خورشید نورافشان شود

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز