خالد بن کثیر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خالد بن کثیر، حکمران قهستان در زمان خلافت منصور عباسی (حک: ۱۳۶ـ۱۵۸) می باشد.
ابن خلدون نام وی را به صورت خالد بن کثیّر، کنیه اش ابوالمعره، ضبط کرده است.
به نوشتۀ طبری، وی یکی از موالی قبیلۀ بنی تمیم و در روزگار منصور، حکمران قهستان بوده است.
.
قتل خالد
بعد از مرگ خالد بن ابی داود، در سال ۱۴۰ منصور، خلیفۀ عباسی، حکومت خراسان را به عبدالجبار بن عبدالرحمان ازدی واگذار کرد و در پی آن سخت گیری بر سرداران و والیان عباسی، به اتهام دعوت برای علویان، در خراسان آغاز شد.
عبدالجبار گروهی از امیران خراسان، از جمله خالد بن کثیر، را به قتل رساند و گروهی را نیز زندانی کرد.
اختلاف در گرایشات شیعی خالد
یعقوبی، بدون ذکر نام خالد بن کثیر، از قتل بسیاری از شیعیان بنی هاشم توسط عبدالجبار یاد کرده و ابن کثیر نیز گرایش علوی مقتولان را تلویحآ تأیید کرده، اما طبری تمایلات شیعی خالد بن کثیر و دیگر سرداران را فقط اتهام دانسته است.
بلعمی نیز بر آن است که والی خراسان، اگرچه مجوز کشتار شیعیان آل علی را داشت، بدین بهانه دست به کشتار حامیان بنی عباس زد.
صرف نظر از انگیزۀ اصلی عبدالجبار در این اقدام، واکنش شدید منصور به این قتل عام (خلع و قتل عبدالجبار)، ظن وفاداری خالد بن کثیر و دیگر مقتولان را به خلافت عباسی تقویت کرد و در علوی بودنشان تردید شد.
در این خصوص روایت بلاذری، درخور تأمل است که نوشته عبدالجبار، خود، گرایش های علوی داشت و پس از بالا گرفتن اختلافاتش با منصور، به تصفیه حساب سیاسی و خونین در میان شیعیان عباسی پرداخت.
این مقتولان، همان کسانی بودند که والی خراسان از جانب آن ها احساس خطر می کرد و بلاذری بر وفاداری آنان به عباسیان تأکید کرده است.
پس از این قتل عام، خالد آشکارا به دعوت برای علویان و مردی که او را ابراهیم بن عبداللّه بن حسن می نامید، پرداخت اما اندکی بعد سپاهیان منصور شورش خالد را سرکوب کردند و او را به بغداد فرستادند که در آن جا به قتل رسید.

جمله سازی با خالد بن کثیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حنان احمد خالد (عربی: حنان احمد خالد؛ زادهٔ ۲۳ مارس ۱۹۶۳) بازیکن فوتبال، و ورزشکار دو و میدانی اهل مصر است.

💡 ز طول مدت هجران و شام محنت دوری تو مانی زنده، خالد گشت قربان دو ابرویت

💡 سراپا نعمتم با این همه درماندگی خالد نمی‌دانم چه سان آرم به جا شکرانه خود را

💡 بدان امید که باد بگذری به سرش به رهگذار تو خالد فتاده چون خاک است

💡 وطن خالد جز خلد مدان فرد از آنک خلد را امروز اندر دل خالد وطن است

💡 خالد چو هیچکس به سخن مرد ره نشد بگذر ز هر چه هست و سخن را تمام کن