خاطرخوش شدن

لغت نامه دهخدا

خاطرخوش شدن. [ طِ خوَش ْ / خُش ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قانع و راضی شدن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

قانع و راضی شدن.

جمله سازی با خاطرخوش شدن

💡 هر نفسم خون دل ریزی و گویی: مگوی واقعه‌ای مشکلست: دیدن و نادان شدن

💡 که روزگارش اگر پای بر زمین آمد شفیع هم به تو خواهد شدن که دستش گیر

💡 بالاتر از این خط آب به اکسیژن اکسایش خواهد یافت و به طور معمول عبور از این خط تا زمانی که هنوز آبی برای اکسید شدن وجود دارد، ممکن نخواهد بود.

💡 مبادا آنکه او کس را کند خوار که خوار او شدن کاری است دشوار

💡 مرا شدن به تماشای یار مصلحت است ز هر مصالحم این اختیار مصلحت است

💡 پروای مرگ نیست تهیدست را، چرا از سرنگون شدن کند اندیشه جام خشک