خار درودن

لغت نامه دهخدا

خار درودن. [ دُ دَ ] ( مص مرکب ) پاک کردن باغ و بوستان از خار. کندن و پیراستن مزرعه از خار:
خار ترم که تازه ز باغم دروده اند
محروم بوستانم و مردودآتشم.فصیحی هروی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پاک کردن باغ و بوستان از خار کندن و پیراستن مزرعه از خار.

جمله سازی با خار درودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب به که چون خوشه مهیای درودن باشد

💡 تاب سموم فتنه گرانی ست غالبا کشت امید را به درودن چه احتیاج؟

💡 بر خموشی زده‌ام فکر خروشی دارم تا توان ناله درودن نفسی می‌کارم

💡 مزرع‌ کاغذ آتش زده سیراب‌ کنید تخمهایی‌که هوس کاشت درودن بوده‌ست

💡 نا آمده رفتن این چه ساز است؟ ناکِشته درودن این چه راز است؟

💡 تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار دانه از بهر درودن می دماند روزگار