لغت نامه دهخدا
حصن پیروزه. [ ح ِ ن ِ زَ ] ( اِخ ) حصار پیروزه. ( انجمن آرای ناصری ). حصن فیروزه.
حصن پیروزه. [ ح ِ ن ِ زَ ] ( اِخ ) حصار پیروزه. ( انجمن آرای ناصری ). حصن فیروزه.
حصار پیروزه
💡 لعل چو پیروزه کرده اشک چو مرجان دیده عقیق یمان و رخ زر سارا
💡 زرفشان شمع فلک، مجلس پیروزه لگن عکس رخسار قمر پرتو پروانه ماست
💡 تا حواصل عرض کرده طوطی و طاووس کوه کهربا کرده بعرض بسد و پیروزه باغ
💡 سنگ او پیروزه است و خاک زر دشت او خلدست و صحرا لاله زار
💡 در خاتم دولت تو از پیروزی پیروزه ی آسمان نگین ساخته اند