لغت نامه دهخدا
حسن گلناری. [ ح ُ ن ِ گ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حسن بسیار سرخ:
ناز سبزان دل فزون از حسن گلناری کشد.معز فطرت ( از آنندراج ).
حسن گلناری. [ ح ُ ن ِ گ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حسن بسیار سرخ:
ناز سبزان دل فزون از حسن گلناری کشد.معز فطرت ( از آنندراج ).
حسن بسیار سرخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر سری در محفل آن چهره گلناری کشد در چمن از سرو بلبل خط بیزاری کشد
💡 چید آنکس از گلستان حیات خود گلی کز کف ساقی گلرخ جام گلناری کشید
💡 رهین ناز طبیبان چرا شوم صائب؟ مرا که شربت عناب، اشک گلناری است
💡 این زرنگ رخ من گردد دیناری زود وان ز عکس رخ تو زود شود گلناری
💡 ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری من و بلبل به سر بردیم عمری در گرفتاری