لغت نامه دهخدا
حسن دشتی. [ ح َ س َ ن ِ دَ ] ( اِخ ) کبکانی شاعر. دیوانش در دشتستان هست. ( ذریعه ج 9 ص 242 ).
حسن دشتی. [ ح َ س َ ن ِ دَ ] ( اِخ ) کبکانی شاعر. دیوانش در دشتستان هست. ( ذریعه ج 9 ص 242 ).
کبکانی شاعر دیوانش در دشتستان است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مَیته، روستایی است از توابع بخش کاکی شهرستان دشتی استان بوشهر ایران.
💡 به هر دشتیکه صید طره ات بر هم زند بالی غبارش تا ابد با نافه و عنبر کند بازی
💡 بر چنین اسبی چنین دشتی گذارم در شبی تیره چون روز قصاص و تنگ چون روز محن
💡 گورگیرد شیر دشتی لیکن از بهر تو را گور سازد شیر گیتی خویشتن را بیدهن
💡 باغ بهشت، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان دشتی استان بوشهر ایران.
💡 دشتی که سازد محتشم گرم از سموم آه خود گر باد بر وی بگذرد صد خضر را بیجان کند