لغت نامه دهخدا
حسن بطلیوسی. [ ح َ س َ ن ِ ب َ ل ِ ] ( اِخ ) ابن محمدبن یحیی بن عُلّیم، مکنی به ابوحزم لغوی. درگذشته 576 هَ. ق. او راست: «شرح ادب الکاتب ». ( هدیةالعارفین ج 1 ص 279 ).
حسن بطلیوسی. [ ح َ س َ ن ِ ب َ ل ِ ] ( اِخ ) ابن محمدبن یحیی بن عُلّیم، مکنی به ابوحزم لغوی. درگذشته 576 هَ. ق. او راست: «شرح ادب الکاتب ». ( هدیةالعارفین ج 1 ص 279 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سکون حسن عجبتر که بیقراری ما و باز از این دو عجبتر چو سر کنی ز کمین
💡 دل را به راه حسن دلیل محبتی جان را ز باغ عشق نسیم معنبری
💡 حسن تو باید که باشد بر مراد عاشقان را خواه سوز و خواه ساز