لغت نامه دهخدا
حسن باشعیب. [ ح َ س َ ن ِ ش ُ ع َ ] ( اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم باشعیب حضرمی واسطی شافعی. درگذشته 1020 هَ. ق. او راست: «التعرض للنفحات الفیضیة» و پنج کتاب دیگر که در هدیةالعارفین ( ج 1 ص 392 ) و زرکلی ( چ 1 ص 222 ) یاد شده است.
حسن باشعیب. [ ح َ س َ ن ِ ش ُ ع َ ] ( اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم باشعیب حضرمی واسطی شافعی. درگذشته 1020 هَ. ق. او راست: «التعرض للنفحات الفیضیة» و پنج کتاب دیگر که در هدیةالعارفین ( ج 1 ص 392 ) و زرکلی ( چ 1 ص 222 ) یاد شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف تا او فتاد پرتو رویت بنون و کاف
💡 در پرده بیش جلوه کند حسن شوخ چشم در زیر ابر، ماه بود بیقرارتر
💡 حسن دانایان را هیچ نگردد محسوس تا نباشد ز عطا ها ش در آن چیز آثار
💡 و آنک رخساره ملک از خط او چون رخ یار از خط سبز به صد حسن و بها میآید
💡 صائب آنجا که کند حسن و محبت خلوت پرتو شمع سبکروح به محفل بارست
💡 ز آتش حسن، گرم سازد عشق؛ ما باو، او بخویش بازد عشق