لغت نامه دهخدا
حساب جستن. [ ح ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حساب خواستن. حساب کشیدن:
ز روی عدالت بجوید ز هرکس
حساب و کتاب طوامیر و دفتر.رجائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).
حساب جستن. [ ح ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حساب خواستن. حساب کشیدن:
ز روی عدالت بجوید ز هرکس
حساب و کتاب طوامیر و دفتر.رجائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).
حساب خواستن حساب کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حساب بخشش او در جهان به خلق خدا به غیر قادر دانا کسی نمیداند
💡 باشگاه فوتبال تیرانا با ۹ قهرمانی پرافتخارترین تیم این سری مسابقات به حساب میآید.
💡 گم کند تاجر حساب ذرع و کاسب راه دخل چون ببیند بر دُکان آن شمسۀ خرگاه را
💡 با درشتان ظالمان هم بر حساب عبرتند سنگ اگر مرد است، جای شیشه، سندان بشکند
💡 خدایگانا ! ز امروز تا به روز حساب به توست عالمیان را حوالت ارزاق !
💡 در نظریه اعداد، تابع حسابی تابعی است با دامنه اعداد طبیعی.