حرف راندن

مترادف‌ها

سخن گفتن، حرف زدن، پچ‌پچ کردن

متضادها

سکوت کردن

لغت نامه دهخدا

حرف راندن. [ح َ دَ ] ( مص مرکب ) سخن راندن. حرف زدن:
وز هر طرفی که حرف راندی
نقش همه در دو حرف ماندی.نظامی.و آنگهانی آن امیران را بخواند
یک به یک تنها بهر یک حرف راند.مولوی.هم ز آتش زاده بودند آن خسان
حرف میراندند از نار و دخان.مولوی.

فرهنگ فارسی

سخن راندن حرف زدن

جمله سازی با حرف راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همچنین مردم این روستا در لفظ محلی به تازران، تازی ران میگویند. تازی به زبان فارسی به معنی قوم عرب و ران معنی راندن میدهد. بنا بر بعضی گفته ها بعلت اینکه در زمان قرون اولیه اسلامی اعراب از این منطقه رانده شده اند، معنی تازی ران یعنی راندن عرب ها و این نام بر روی این منطقه مانده است.

💡 دفتری می‌گوید، مهم‌ترین نقشهٔ محمد، راندن اسماعیلیان از اطراف اصفهان بود.

💡 و حضرت على عليه السلام فرمود: اگر مى خواهى شيطان را دور كنى ياد خدا كن. چونخدا را ياد كردن باعث راندن و فرار شيطان مى شود.(267)

💡 چو شمع بر سرپایم کنون و حکم تو راست به راندن که برو یا به خواندن که بیا

💡 علاوه بر این، برای حفظ کنترل دولت، کیم جونگ ایل باید پایگاه پشتیبانی خود را در ارتش خلق کره ایمن می‌کرد. این رشته استدلال نشان می‌دهد که کیم جونگ ایل عمداً تصمیم گرفت دیگر جنبه‌های دولت را کنار بگذارد تا برتری ارتش خلق کره را حفظ کند که شامل لغو کمیته مرکزی خلق، ریاست کشور و به حاشیه راندن شورای مدیریت کره شمالی بود.

💡 او همیشه عادت دارد در جمع‌های دوستانه، درباره موفقیت‌های گذشته خود بیش از حد حرف راند و باعث ایجاد حسی از غرور شود.

💡 در جلسات رسمی شرکت، نباید بدون اجازه مدیر جلسه یا بدون دلیل منطقی، درباره موضوعات خارج از دستور جلسه حرف راند.

💡 برخی افراد برای جلب توجه دیگران، مدام درباره مسائل شخصی و خصوصی خود در حضور غریبه‌ها حرف می‌راندند که باعث ناراحتی بقیه می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران