لغت نامه دهخدا
حرف جلی. [ ح َ ف ِ ج َ لی ی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف درشت. حرف کبیر. حرف التاج.
حرف جلی. [ ح َ ف ِ ج َ لی ی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف درشت. حرف کبیر. حرف التاج.
حرف کبیر
💡 منم سیاره گردون منم شش حرف کاف و نون چرا از سیر خود یکدم من سیار بنشینم
💡 به حرف من نفسی گوش و هوش را بگذار به هیچ دل ننشستم اگر چه ناخن وار
💡 گر نبودی او نبودی حرف توحیدی به عالم در تجلّی شاهد توحید را عشقش معین شد
💡 «دلیل انتخاب اسم هیچکس هم این بود که میخواستم یک تضادی ایجاد کنم با تأثیری که میخوام بگذارم و حرفهایی که میزنیم. هیچکس نماد هیچچیز نیست و من این را دوست دارم»
💡 دی سوال بوسهای زان شوخ کردم گفت نیست محتشم حرف چنین را غیر خاموشی جواب
💡 4- هركجا ميان سليقه ها، افكار و عقايد به هر نحو دچار تحيّر شديم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در ميان روايات نيز دچار حيرت شديم، بايد به حديثى توجّه كنيم كه مطابق با قرآن باشد.) (الفرقان )