💡 مؤ لف: نظير اين معنا در مجمع البيان از حضرت باقر و حضرت صادق (عليه السلام )به اين مضمون آمده. و روايات بسيارى ديگر از ائمهاهل بيت (عليهم السلام ) در اين باره هست، ولى در بعضى از آنها آمده كه ذبيح اسحاقبوده، كه چون اين روايات با آيات قرآن مخالف است، مطروح و مردود است.
💡 سرّ صعوبت فتواى نهايى در اين مطلب آن است كه اوّلا، بررسى فنّىرجال و درايه و حديث شناسى درباره احاديث ماءثور، به نصاب لازم خود نرسيده و ازلحاظ تاريخى وثوق كافى به سلسله رجال تاريخحاصل نيست؛ ثانيا، برهان عقلى در مسائل جزئى جريان ندارد؛ ثالثا، آيات قرآنىتصريحى در اين زمينه نفرموده است. از اين رو جزم به يك راءى خاص از آراى مطروح درمساءله سخت است.
💡 مسائل مطروح درباره سحر متعدد است بخشى از آن به بود و نبود و قسمى از آن به بايد و نبايد بازمى گردد كه در ثناياى سخنان قبلى به هر دو قسم اشاره شد و اگر توضيحى لازم باشد، در اثناى گفتارهاى بعدى خواهد بود. آنچه در اين اشارت مورد عنايت است اين است كه چون سحر علمى است باطل و كارى است عاطل، هيچ سودى بر آن مترتّب نيست و هرگز ساحر روى فلاح را نمى بيند.
💡 آنچه مى توان درباره عنصر محورى بحث و حلاشكال مطروح گفت اين است كه، هرگز جمله شرطيه به لحاظ وجود عينى، نه منافىضرورت مقدم و تالى يا امتناع هر دو و نه مستلزم امكان وجود مقدم و تالى است؛ چنان كهبه لحاظ وجود علمى نه منافى قطع به تحقق مقدم و تالى يا قطع به عدم تحقق آنهاستو نه مستلزم شك در تحقق آنها.
💡 مسائل مطروح درباره سحر متعدد است بخشى از آن به بود و نبود و قسمى از آن به بايد و نبايد بازمى گردد كه در ثناياى سخنان قبلى به هر دو قسم اشاره شد و اگر توضيحى لازم باشد، در اثناى گفتارهاى بعدى خواهد بود. آنچه در اين اشارت مورد عنايت است اين است كه چون سحر علمى است باطل و كارى است عاطل، هيچ سودى بر آن مترتّب نيست و هرگز ساحر روى فلاح را نمى بيند.