حجر مریمی

لغت نامه دهخدا

حجر مریمی. [ ح َ ج َ رِ م َ ی َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) یا حجرالمریمی. و هم ابوریحان بیرونی در باب ذکر خرز الحیات گوید: و امتحانها ( ای امتحان خرز الحیة ای مار مهره ) انها اذا حکت علی مسح اسود بیضة و هذا التبییض یکون من لین المحکوک مع تفرکه و خشونة المسح و یقال ان الحوائین یعملون هذا الخرز من حجر مریم و انه ایضاً یبیض المسح... ( الجماهر ص 207 ). رجوع به حجرالمریمی شود.

جمله سازی با حجر مریمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن نیاز مریمی بودست و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد

💡 سخت مفرح غمی، عیسی چند مریمی جان هزار جنتی، رشک هزار کوثری

💡 روح کی گشتی فدای آن دمی کز نسیمش حامله شد مریمی

💡 ای دردمند دور مشو خیره از طبیب زیرا نشسته بر در عیسی مریمی

💡 نزاید عیسی راحت درین دور که زیر دور گردون مریمی نیست