حاجت امدن

لغت نامه دهخدا

( حاجت آمدن ) حاجت آمدن. [ ج َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ضرورت پیدا کردن. لازم شدن. احتیاج پیدا کردن. نیاز افتادن: شعر در او ( مسعود ) نیکو آمدی و حاجت نیامدی که دروغی گفته آید. ( تاریخ بیهقی ).و اگر وی از این ولایت دور ماند جبال و آن ناحیت تباه شود چنانکه حاجت آید که آنجا سالاری باید فرستاد. ( تاریخ بیهقی ). حاجت نیاید ترا استطلاع رای ما کردن. ( تاریخ بیهقی ). حاجت آمد به معاونت یلان غور. ( تاریخ بیهقی ). هر چیزی که خرد و فضل وی آن را سجل کرد بهیچ گواه حاجت نیاید. ( تاریخ بیهقی ). اگر آید حاجت، مردم گرم مزاج را، بخوردن شراب، با آب و گلاب ممزوج کنند تا زیان نکند. ( نوروزنامه ). || ضرورت. ضرور. دربایست. اندربایست. ( دهار ): اگر رام وخوش پشت نباشد بیم میکند در وقت، و وقتیکه حاجت آیدمیرمد. ( تاریخ بیهقی ). خداوند را خود مقرر است بگفتار بنده و دیگر بندگان حاجت نیاید. ( تاریخ بیهقی ).

جمله سازی با حاجت امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من در قیامتم ز رقیبانِ کویِ دوست حاجت به حشر نیست دگر زین سپس مرا

💡 بی قراری مرا حاجت بمی نبود که تو برده ای ز آن چشم مست آرام هشیاران خویش

💡 پس نوشته را در چاه يا نهر يا غدير اندازد كه حاجت او برآورده مى شود.

💡 می‌بین که چون در می‌دمد در هر گلی در هر دلی حاجت دهد عشقی دهد کافغان برآرد از گزند

💡 4 - تلخى ندارى و نوميدى را كشيدن بهتر است كه از مردم تقاضاى حاجت نمائى.

💡 رهنمایی چون کنم در دیدن او دیده را؟ حاجت تعلیم نبود مردم فهمیده را

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز