فرهنگ معین
( جنون آور ) ( ~. ) (ص فا. ) آن چه تولید دیوانگی کند.
( جنون آور ) ( ~. ) (ص فا. ) آن چه تولید دیوانگی کند.
( جنون آور ) جنه ( اسم ) سپر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او نيست جز مردى مبتلا به جنون پس انتظار بريد به آن (با او مدارا كنيد) تا مرگشبرسد (25).
💡 مساءله 11 - بخاطر عارض شدن ديوانگى و يا مرتد شدن محكومحد از او ساقط نمى شود، بلكه در حال جنون و ارتدادش حد را بر او جارى مى سازند.
💡 محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل چون چشم خوبان خفتهام ناز غزالان در بغل
💡 حیرت پرست یاد تو بودم جنون رسید از یاد خویش رفتم و حیرانیم به جاست
💡 نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنون هرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است
💡 سگ دیوانه بگریزد ز آشوب جنون من چه نادانی تو ای ناصح که میخوانی خردمندم