لغت نامه دهخدا
جعفر مصحفی. [ ج َ ف َ رِ م ُ ح َ ] ( اِخ ) رجوع به جعفربن عثمان... شود.
جعفر مصحفی. [ ج َ ف َ رِ م ُ ح َ ] ( اِخ ) رجوع به جعفربن عثمان... شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصحفی هیکل و آئیم بصف بهر نماز بگذاریم ادا نافله از سر گیریم
💡 از حقیقت به دست کوری چند مصحفی ماند و کهنه گوری چند
💡 طغرای خطّ سبزش، کان مصحفی ست ناطق پیدا چو عکس طوطی زآیینهٔ بناگوش
💡 ای روی تو مصحف حیات دل و جان چون روی تو مصحفی کی آمد به جهان
💡 میدهم دل تا بگیرم زلف در بازار حسن مصحفی آورده با زنّار سودا میکنم
💡 جز ترا از خسروان پیوسته هر روزی که دید مصحفی اندر میان و مصحفی اندر کنار