لغت نامه دهخدا
جزع بنی کوز. [ ج َ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) از دیار بنی ضباب است به نجد و تا آنجا دو روز راه است به یک طریق. ( از معجم البلدان ).
جزع بنی کوز. [ ج َ ع ُ ب َ ] ( اِخ ) از دیار بنی ضباب است به نجد و تا آنجا دو روز راه است به یک طریق. ( از معجم البلدان ).
از دیار بنی ضباب است بنجد و تا آنجا دو روز راه است بیک طریق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای تن جزع مکن که مجازیست این جهان وی دل غمین مشو که سپنجیست این سرای
💡 از جزع عقل عقلی و ز لعل شمع شمعی از خنده جان جانی وز غمزه جاه جاهی
💡 مکن از گریه مرا منع که دلسوخته را هیچ کس از جزع و گریه ملامت نکند
💡 فرمود: مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر وتحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است؛ ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتىخواهد داشت.
💡 استدعا دارد در خصوص مشخصه هاى افرادى كهاهل جزع و فزع اند مطالبى را بفرمائيد آنگاه در خصوص مفهوم راضى بودن به قضاىالهى راهنمائيمان فرمائيد؟
💡 شد ناگهان ز عزم من آگاه وز جزع خوناب شد دو گوهر تابانش ناگهان