جایگیر بودن

لغت نامه دهخدا

جایگیر بودن. [ دَ ] ( مص مرکب ) پذیرفته گشتن. قبول شدن:
چنین داد پاسخ مر او را دبیر
که گر رای من نیستت جایگیر
همان گوی و آن کن که رای آیدت
بدان رو که دل رهنمای آیدت.فردوسی.

فرهنگ فارسی

پذیرفته گشتن

جمله سازی با جایگیر بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر آن سیم در سنگ شد جایگیر برون آوریمش چو موی از خمیر

💡 ز سر تا به پا سرخ پوش آن دلیر چو مه کو شود در شفق جایگیر

💡 حال با توجه به نیاز به کاربرد بخش‌های متعدد، در اغلب موارد مبدل‌های گرمایی با افت فشار بالا و جایگیری وسیع سرو کار پیدا می‌کنند. حال از طرفی با توجه با عدم پایداری در ارائه میزان قابل توجهی از انتقال انرژی نهفته در این سیستم‌ها، این خود نیز به عنوان یک فرصت برای منجمد شدگی در آب و هوای سردتر در نظر گرفته شده‌است.

💡 لیک چون حاجت برآمد زود از آنجا در روند ز آنک عاقل نبود اندر وی زمانی جایگیر

💡 سر خود گیر کایندر پایگیر است که افسونت نه با ما جایگیر است

💡 چنین داد پاسخ مر او را دبیر که گر رای من نیستت جایگیر

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز