جایگیر افتادن

لغت نامه دهخدا

جایگیر افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) استوار شدن. جایگزین شدن. رسوخ یافتن. قرار گرفتن: مردمان سیستان همه سوگند بجان او یاد کردندی از محبت او که بدلها جایگیر افتاد. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

استوار شدن

جمله سازی با جایگیر افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گفت این سخن‌های پرورده پیر سخن در دل شاه شد جایگیر

💡 مهر خود از دلم، دگران گو: برون برید کم در درون محبت او جایگیر شد

💡 رومیان خواستار تسلیم کامل و جایگیری شهر در صحرا و دور از هرگونه منطقه ساحلی یا بندری شدند، امّا کارتاژی‌ها این درخواست را رد کردند.

💡 این محل از ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد ساکنانی داشته اما نبطی‌ها از حدود سده ۴ پیش از میلاد در آن جایگیر شده و بعد آن را مرکز پادشاهی خود قرار دادند.

💡 آن یکی را کف او روزی نماید جایگیر وین یکی را تیغ او روزی نماید پایدار

💡 اندر میان جان چو الف جایگیر شد قدت که راست چون الف جان کشیده‌ای

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز