فرهنگ معین
(نِ دَ ) (مص م. ) تهدید کردن.
(نِ دَ ) (مص م. ) تهدید کردن.
تهدید کردن.
💡 گر نوبهار هستی این رنگ جلوه دارد نتوان زد از خجالت گل بر سر نمودن
💡 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
💡 خاصهٔ تست به یک خامهگرفتن بهگیتی خاص موسی است ز یکچوب نمودن اژدر
💡 ((حمد و ستايش خداى را به خاطر هدايت نمودن و توفيق دادنش بر آنچه ما را به سوىراهش مى خواند و دعوت مى كند)).
💡 آمد آن گونه که تقریر نمودن نتوان چون توان گفت به تن جان به چه آیین آمد
💡 او دارای حس بویایی به شکلی شگفتآور توسعه یافتهاست، که به او اجازه ردیابی اشیاء در سامانه سیارهای، و همچنین ردیابی و دنبال نمودن افراد در فواصل میان کهکشانها را میدهد.