تکشمیشی کردن

لغت نامه دهخدا

تکشمیشی کردن. [ ت ِ ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیش کش گذراندن و زمین بوسی سلاطین و امراء کردن: فرمان شد تا هم در آن موضع در مصاحبت پادشاهزادگان... تکشمیشی کردند. ( جهانگشای جوینی ). ارکان حضرت... او را مجال آن نبود که قدم تقدیم برگیرند... مگر آن کس که روز اول تکشمیشی کردی و هم از بیرون بازگشتی. ( جهانگشای جوینی ). شرایط نیکو بندگی به تقدیم رسانید پاسبان به غایت نیکو تکشمیشی کرد. ( تاریخ غازان ص 19 )و امرا برسیدند و اولچایها که گرفته بودند تکشمیشی کردند و به انواع سیورغامیشی مخصوص گشتند. ( تاریخ غازان ص 40 ). با جماعت امرا به بندگی فرستاد تا تکشمیشی کردند. ( تاریخ غازان ص 65 ). و رجوع به تکشمشی شود.

جمله سازی با تکشمیشی کردن

💡 اگر داری سر عشقش ز فکر جان و تن بگذر که کار طبع خامان است فکر سرسری کردن

💡 ز خونشان ریگ صحراها برنگ ناردان کردی که داند ریگ صحراها برنگ ناردان کردن

💡 در سال ۲۰۱۰ سناتور رابرت سی. برد درگذشت و جو منشن که فرماندار بود موفق شد در انتخابات ویژه پر کردن کرسی خالی او پیروز شود.

💡 گر توانم کردن از خود پهلوی همت تهی آسمان با سرکشی محراب می‌سازد مرا

💡 بازی کردن: نحوهٔ بازی این‌گونه است که هرگاه مجموع عدد روی چند کارت، ۱۱ شد فرد می‌تواند آن برگ‌ها را جمع کند.