لغت نامه دهخدا
جاکوفیر عیسی. [ ] ( اِخ ) امیر جهانشاه. یکی از امیران لشکر امیرتیمور گورکان که در جنگ با توقتمش سمت سپاهسالاری قسمتی از لشکر امیر تیمور را داشته است. ( از حبیب السیر چ تهران ج 3 ص 150 ). رجوع به حبیب السیر همان جلد و همان صفحه شود.
جاکوفیر عیسی. [ ] ( اِخ ) امیر جهانشاه. یکی از امیران لشکر امیرتیمور گورکان که در جنگ با توقتمش سمت سپاهسالاری قسمتی از لشکر امیر تیمور را داشته است. ( از حبیب السیر چ تهران ج 3 ص 150 ). رجوع به حبیب السیر همان جلد و همان صفحه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلفی که ازو آید بویی چو دم عیسی بس فکر خطا باشد گر مشک ختن گویم
💡 ای باد، برو این نفس از ما برسانش کای عیسی جانها، گرو یک نفس است این
💡 به تیغ اگر ملکالموت وار جان ببرد به دست باز دهد جان رفته عیسی وار
💡 گفتم که عیسی از چه کند زنده مرده را گفتا نتیجهٔ نفس جانفزای ماست
💡 روی چو صبحش مرا از الم دل رهاند عیسی و آنگه الم جنت و آنگه عذاب
💡 همچو شخص چشم بر راهی که بر تلها دود رفته عیسی در رهت بر آسمان چارمین