لغت نامه دهخدا
جانی بیگ گرجی. [ب َ گ ِ گ ُ ] ( اِخ ) خوندمیر چنین آرد: آنگاه صاحب قران جمجاه ( امیرتیمورگورگان ) بجانب دره جانی بیگ گرجی ( گرجستان ) شتافته، جانی بیگ از خوف جان التجا به آستان دولت آشیان نمود. ( از حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 486 ).
جانی بیگ گرجی. [ب َ گ ِ گ ُ ] ( اِخ ) خوندمیر چنین آرد: آنگاه صاحب قران جمجاه ( امیرتیمورگورگان ) بجانب دره جانی بیگ گرجی ( گرجستان ) شتافته، جانی بیگ از خوف جان التجا به آستان دولت آشیان نمود. ( از حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 486 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوره دیگر مکتب شیراز یعنی قرن نهم هجری قمری با حمایت نوادگان تیمور اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان از هنرمندان، جانی دوباره یافت.
💡 جانی قربان (جانی قربانیان) دودمانی بودند که طی سدهٔ هفتم در قسمتی از ایران حکومت کردند.
💡 عدوی پیر وجوانی بلای تاب وتوانی به جلوه دشمن جانی به عشوه آفت دینی
💡 عشق تو گرفتار تو داند که چه درد است جانی که ندارد سر این درد، نه مرد است
💡 در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
💡 چند هفته بعد از تظاهرات چندین بمب در مناطق مسیحینشین بیروت منفجر شدند. اگر چه خسارات وارده جانی نبود ولی خطر سقوط لبنان به جنگهای فرقهای را ثابت کرد.