جان بدربردن

لغت نامه دهخدا

جان بدربردن. [ ب ِ دَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) سالم ماندن. نجات یافتن. جان بدرآوردن. جان بردن:
یکی پیش خصم آمدن مردوار
دوم جان بدربردن از کارزار.سعدی.زین بحر عمیق جان بدربرد
آنکس که هم از کنار برگشت.سعدی.رجوع به جان بدرآوردن شود.

فرهنگ فارسی

سالم ماندن

جمله سازی با جان بدربردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نثار روی ما کن جان و دل تو گذر کن از نقوش آب و گل تو

💡 خوشا آن صبح کاندر خاک باشیم نمود عشق و جان پاک باشیم

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز