لغت نامه دهخدا
تیزهمت. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) قوی همت. کسی که همتی قوی دارد. بلندهمت:
اول از بهر آن طلبکاری
خواست از تیزهمتان یاری.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 225 ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزهمت. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) قوی همت. کسی که همتی قوی دارد. بلندهمت:
اول از بهر آن طلبکاری
خواست از تیزهمتان یاری.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 225 ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
قوی همت کسیکه همتی قوی دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای مایه هر لطافت ای در خوشاب از هر سخنی چو آتش تیز متاب
💡 نپذرفت شاه آن سخن های نغز که آن خود منش بد بسی تیز مغز
💡 دو بار این سر نامور گاه خویش سپردی به تیزی به بدخواه خویش
💡 اگر دولت نبخشد کام، مستیز که باشد رستخیز این دولت تیز
💡 ز ما چین فرستاده ای تیز هوش شتابان همی رفت تا پیش کوش